آتنا اصلانی

آتنا اصلانی

من صبر کردم تا باز واکنش ها رو ببینم نسبت به شهادت آتنا و بعد ببینم دیدگاه خودم چیست. واکنش های مختلفی را شاهد بودیم. دیدیم که همشهریان آتنا خشمگین جمع شدند و مغازه فرد رو به آتش کشیدند. در آینده شاهد سر افکندگی فرزندان آن جنایتکار هم خواهیم بود و مشکلات عدیده ای که جامعه برای وی فراهم خواهد نمود.
صحبت شد از آگاهی کودکان از مسائل جنسی. از اینکه چطور شد 2030 از دستور کار خارج شد. دیدیم که همه درگیر مسائل جناحی شدند باز. سوار موج بهره برداری از این شهید شدند. بستری و فرصتی شد برای اینکه بگویند اسلام چنین است و چنان است. از قوانین بازدارنده و غیر بازدارنده گفتند. نفرت پراکنی ها را هم که دیدیم. رسانه ها خوراک خبری عالی ای پیدا کردند تا با پرداختن به آن جهت گیری خود را القا کنند. جمعیت امام علی فرصتی برای خودنمایی دوباره پیدا کرد، و مذهبیون از بی حجابی زن ها گفتند. اما براستی چه می شود که باز می بینیم چنین فجایعی را؟
چرا از خودمان گذر نمی کنیم؟ چرا خودمان را کنار نمی گذاریم و کمی آرام نمیگیریم و در آرامش به عزاداری برای این شهید نمی پردازیم؟ ظلمی که شد کم از ظلم عاشورا نداشت که بیشتر بود، چرا آن دسته از شیعیان که همیشه گلو می درند در این ایام، گلو نمی درند در سوگ آتنا؟

شاید درست این باشد که مردم را رهنمایی کنیم. به جای بهره برداری از این جنایت که خود نوعی شراکت در جرم است، که انگار چه بهتر که شد و باید اتفاق می افتاد تا ما بتوانیم حرف خود را اثبات کنیم. بهتر است تا به سرزمینمان فرصت دهیم چند روزی عزاداری کنند. برای آتنا. و برای باقی کودکان سرزمینمان. چرا قدری نمی رویم در خلوت گریه کنیم؟ غصه بخوریم؟ این شبکه های اجتماعی را کنار بگذاریم و سیاه بپوشیم؟ بعد از اینکه در کنار خانواده این عزیزان عزاداری کردیم، برگردیم خودمان را که کنار گذاشته بودیم برداریم بگذاریم جلومان و صادقانه بپرسیم: “وظیفه من چیست؟”
من اگر حقوقدانم: در جهت بهبود و تصحیح قوانین در این زمینه چطور گام بردارم؟
من اگر متخصص کامپیوترم: چطور سیستم هایی را برای آگاهی والدین از در خطر بودن کودک طراحی کنم
اگر متخصص گرافیک و مدیا هستم: چطور اینفوگرافی هایی را در جهت آگاهی جامعه طراحی کنم؟
من اگر شخصت معروفی هستم: چطور مخاطبانم را به درستی تحت تاثیر برای گامی مثبت قرار دهم؟
و من اگر هر کسی هستم، گامی بردارم.

ما یک کشوریم. ما یک ملت هستیم. ما در کنار هم خیلی کارهاست که انجام می دهیم. مجرم این پرونده اگر بیمار روانی نبود هرگز چنین کاری نمی کرد. چرا که جز در مقام بیمار روانی که متوجه نباشد چه می کند چنین فاجعه ای امکان پذیر نیست. او یک بشر و یک انسان بود. ما از انسان بیزار نیستیم، ما از بیماری بیزاریم. چطور که ما از سرطان بیزاریم.

اما به واسطه جرم، آن فرد نتیجه و سزای عمل خود را خواهد دید و این صلاح است. اما پس از این هر کس حس کرد هر وظیفه ای در این باره دارد، هر چه دارد بگذارد وسط و خود گامی بردارد. فقط حرف نباشد. اینطور، بار دیگری که چنین رخدادی قرار باشد اتفاق بی افتد همه حواسشان هست. همه حواسشان هست که فرزند 7 ساله را تنها به خانه نفرستند. همه حواسشان هست که کودک 7 ساله را در خیابان رصد کنند و حواسشان باشد حداقل.
حالا هم فکر می کنم بهتر است کمی در اظهار نظرها سکوت کنیم و برویم برای عزاداری.

تسلیت عرض میکنم خدمت ایران.
هوروتات.